شمس الدين رشديه

97

سوانح عمر ( فارسى )

« احسنت راه‌كار همين است » . جلسه بسردى گذشت و مقرر شد پنجشنبه ديگر باز جلسه داشته باشند و متفرق شدند . يكى از همان مديران جرايد ملى كه جزو وجوه و خواص بود ، پس از بيرون آمدن از عمارت مكتب مستقيما پيش عين الدوله رفته جريان را گزارش ميدهد . عصر چهارشنبه 27 ربيع الثانى 1324 در خانه آقاى طباطبائى كه چند تن از وجوه رجال بودند ، جريانات مملكت مطرح بود . رشديه گفته بود كه ، « حقوق‌گيران دولت سه طبقه‌اند ، طبقه اول مستخدمين دوائر دولتى ، طبقه دومين متوسطين ، و طبقه سوم متمولين يا مفت‌خوران . در اين زمينه عريضه‌يى بصدر اعظم نوشته فرمان هفتصد تومان حقوق خودم را فرستاده پيشنهاد كردم كه طبقه اول كه مستخدمند بايد حقوق خود را بگيرند كه وجه معاش آنها است . ولى بطبقه دوم و سوم بفرمايند سالها گرفته‌ايد سالها هم خواهيد گرفت . چندين سال نگيريد قرض دولت را بدهيم . فرمان حقوق مرا با تشكر از شاه‌پرستى و نوع‌دوستى من پس فرستاده ، نوشته بودند كه اگر حقوق تمام ارباب حقوق بريده شود حقوق شما دست نخواهد خورد . من هم مجددا فرمان را پس فرستاده نوشتم حضرت و الا تصور فرموده‌ايد كه بنده حقوق خود را به شخص حضرت و الا تقديم كرده‌ام كه اجازه رد آن داشته باشيد . به نيت اول باز عودت دادم . چند روز نكشيد كه هفتصد تومان حقوق مرا ميان سه نفر از اقوام خود تقسيم كرد . تا اين گونه اشخاص بىعلم در اين مسندها باشند حال ما همين خواهد بود » . گزارش اين مجلس هم به عين الدوله ميرسد عين الدوله تصميم ميگيرد رشديه را تبعيد كند . مذاكرات مجد الاسلام و نوشتجات ميرزا آقا هم عين الدوله را عصبانى كرده بود . تصميم گرفت آن دو را هم با رشديه همراه كند و شر هرسه را از تهران بكند ، چندى در زندان كلات بسر برند تا تكليف خود را بفهمند . پنجشنبه 28 ربيع الثانى عين الدوله براى طرف عصر ، نير الدوله را احضار و دستور دستگيرى هرسه را ميدهد . براى عصر آن روز ميرزا جعفر خان معمارباشى را هم جهت ساختن عمارت تازه‌اى در شمال باغ خود ، مجاور خيابان احضار كرده بود . عصر آن روز ميرزا جعفر خان در حضور است و راجع بنقشه عمارت مذاكره مىكند ، همان عمارتى منظور نظر است كه روى ساباتهاى عريضى از خيابان عين الدوله ساخته شده و در تعريض خيابانها ساباتها خراب و نصف تالار پذيرائى از ميان ميرود . و طبقه هم‌كف خيابان در خرابى خيابانها مدتى مذبله اهل محل بود ، و شيشه‌هاى بزرگ آن با دروپيكر بهم كوفته ناظرين را درس عبرتى بود . در عماراتى كه مگس اجازه پرواز نداشت ، بدست عدالت كوبيده شد ، و در گوشه‌اش سگى بچه گذاشت توله‌هاى خود را بازى ميدهد . فاعتبروا يا اولى الالباب . در طبقه دوم نيمه تالار به صورت ايوان عرض دوازده مترى مانده ، كاملا مفسر و گوياى اين ضرب المثل تركى شده بودند ( ظلمين آباد اولان عدلينن ويران اولار ) يعنى عمارتى كه به ظلم آباد شود ، بكلنگ عدالت ويران مىشود . خلاصه ، ميرزا جعفر خان در حضور بود كه نير الدوله وارد مىشود . اين همان